عبد الله الأنصاري الهروي ( مترجم وشارح : اسماعيل منصورى لاريجانى )
567
منازل السائرين ( فارسى )
ينطق عنه لسان . و لم تشر اليه عبارة ، فانّ التوحيد وراء ما يشير اليه مكوّن ، أو يتعاطاه حيّز ، أو يقلّه سبب و قد أجبت فى سالف الزمان سائلا سألنى عن الصوفيه بهذه القوافى الثلاث . ما وحّد الواحد من واحد اذ كل من وحّده جاحد توحيد من ينطق عن نعته عارية أبطلها الواحد توحيده أيّاه توحيده و نعت من ينعته لاحد . و اما توحيد ثالث خاص الخاص است ، خداوند به خود اختصاص داده است و آن را مستحق مقدار كنه خويش كرد « يا من دلّ على ذاته بذاته » . و اسرار اهل حضرت جمع را در توحيد خويش فانى كرد و زبانشان را از وصف خود لال نمود . و از انتشار اخبار ذات عاجز ساخت و آنچه در لسان بعضىها اشاره شد كه در مقام توحيد ثالث اسقاط حدث و اثبات قدم مىشود صحيح نيست ، زيرا در توحيد ثالث ، حدث پيوسته ساقط و قدم پيوسته ثابت است و اين قطب و مدار اشاره به توحيد در نزد اين طائفه است . توحيد خاص الخاص مخصوص اهل رياضت و ارباب احوال كه به قصد تعظيم و تسليم و استغراق در بحر توحيد در حضرت عين جمع ، در لمحهء فنا از اشارت و عبارت و نطق السان رهايى يافتهاند ، واجب مىدانم كه در هر دورهاى سئوال كنندهاى از صوفيه معنى سه مصرع شعرم را بپرسد : هيچ احدى حق توحيد خدا ( وحدانيت ) را به جا نياورد . مگر به توحيد خاص كه توحيد حقيقى است و هركس خدا را به صفت توحيد وصف كند ، جاحد است ، زيرا خدا را به واحد بودن وصف كرد و در آن صفت خدا را پوشانيد و اين انكار حق اوست . زيرا خداوند در انحصار صفتى از اوصاف قرار نمىگيرد . هركس به زبان وصف توحيد كند ، در واقع نطق عاريه است و عاريه هم مردود است ، معنى واحد را ابطال مىكند . زيرا نطق تركيبى از وصف و واصف است و اين خلاف بساطت ذات است . پس توحيد فقط توحيد است و توحيد حقيقى همان توحيد لنفسه بنفسه است . مولاى متقيان على عليه السّلام در خطبهء اول نهج البلاغه پيرامون توحيد خاص الخاص بسيار ظريف و در عين حال رمزآلود فرمودند : اول الدين معرفته ، و كمال معرفته التصديق به و كمال التصديق به توحيده و كمال توحيده الاخلاص له و كمال الاخلاص له نفى الصفات عنه